با کلام دلنشینت بی قرارم می کنی
لحظه ای ، مست نگاهت می شوم
لحظه ای با خنده ات هوشیارم میکنی
همجنس سکوت بود قافیه ی شعر من
با حروف نام خود چون هزارم می کنی
قلب بی تاب مرا چون آهویی اسیر
می بری با خود ، تو شکارم می کنی
وجودِ آبی ات چون دریایی بزرگ
در راه وصال خود جویبارم می کنی
چون گره می گشایی از زلف خود
محو تماشایی ترین آبشارم می کنی
�رهگذر� بودم، دل نمی بستم به هیچ
اما تو عاشق و پایبند روزگارم می کنی



ب


